سلام به همه دوستانم
میخوام امروز یه چیزی خارج از موضوع وبلاگ بنویسم
یه نامه به همه ی دوستانم.
به همکلاسی های قدیمی.به همه ی دوستانم در میرداماد،دوستان من امسال نمیتونم با شما توی یه کلاس یا یه مدرسه باشم ولی میدونم که جام تو قلبتون خالی میمونه و من دلم برای همتون تنگ میشه،تنگ تنگ.خیلی دوست داشتم امسال رو هم با شما عزیزانم بگذرونم ولی نشد باید میرفتم.باید بین دوستام و درس یکی رو انتخاب میکردم.میدونم که هرگز دوستانی به مهربونی شما وبه خوبی شما پیدا نمیکنم،ولی بدونید همیشه دوستون داشتم و دارم.اگه اذیتتون کردم منو ببخشید اگه خوبی هم از من دیدید بدون شک بدونید اشتباهی رخ داده(شوخی کردم)ولی واقعاً هیچ همکلاسی همکلاسهای من نمیشن هیچ دبیرستانی هم میرداماد نمیشه.میام پیشتون بهتون سر میزنم.منو فراموش نکنید منم هیچ وقت فراموشتون نمی کنم.
نامه های خصوصی تر:
سیاوش:خیلی دوست داشتم مثل 3سال راهنمایی هنوز هم پیشت باشم.ولی بدون بهترین دوستمی و همیشه هم میمونی...
علی (پر):میدونی که خیلی دوست دارم .نمیدونم شاید فکر کنی در حققت نامردی کردم ولی بدون اینطوری نیست. خیلی آقایی علی اگه بهت بدی کردم ببخش
امیر نجفی:تو رو بیشتر از همه اذیت کردم ولی همیشه بخشیدیم این بار هم منو ببخش
مهدی نصیری:بابا تو که از خودمونی
پدرام:دوست خوبی برام بودی
بهنیا:اگه جواب سلامتو ندادم بیخیال دفعه ی بعدی که دیدمت جوابتو میدم.آخر هم بسکتبال یاد نگرفتی
از بقیه دوستامم خداحافظی میکنم:آرش،پیام،محمد،سامان،میلاد،محسن،......،فرهاد،شهابپور،محسن حسین آبادی،
و ...
اگه چیزی در جواب چیزایی که بهت گفتم میخوای بگی این زیرتوی نظرها بنویس.




علی.دا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:18  توسط علی.وحید.سیا
|
قالب وبلاگ رو عوض کردم می خوام دوباره راهش بیندازم
داشتی قالبو .داشتی داشتی

(علی.دا)سر دبیر:دختر پسرای ایرونی
دوستای میردامادی همچنان برامون نظر بنویسید.دوستای نا شناس هم دوباره بنویسن نظراشون خوبه


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 0:33  توسط علی.وحید.سیا
|
خیلی ها خواسته بودن براشون ازنرخ اینترنت بگیم.خوب اینم نرخ مکالمات تلفن برای شما.

البته این مکالمات برای تلفن ثابت است و مربوط به تهرانه.اگر خواستید نرخ مربوط به تلفن همراه رو بپرسید در نظر این پایین بنویسید.
سایت مخابرات ایران:http://phone.tct.ir
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 7:3  توسط علی.وحید.سیا
|
سلام.
بچه ها داش سیا امروز می خواد براتون محسن چاوشی بزاره.

s..............i..............a
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 19:6  توسط علی.وحید.سیا
|
عنوان امتحان: تاریخ:
ریاضی............................1/3/84
تعلیمات دینی......................3/3/84
زیست شناسی.....................5/3/84
ادبیات فارسی.....................7/3/84
زبان انگلیسی.....................9/3/84
عربی.............................11/3/84
فیزیک............................16/3/84
زبان فارسی......................18/3/84
مطالعات اجتماعی...............21/3/84
شیمی.............................24/3/84
(علی.د)







+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1384ساعت 15:47  توسط علی.وحید.سیا
|
آلبوم شراره از فرزاد فرزین.

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:21  توسط علی.وحید.سیا
|
زير اين طاقه کبود يکي بود يکي نبود
مرغه عشقي خسته بود که دلش شکسته بود
اون اسيره يه قفس شب و روزش بي نفس همه يه آرزوهاش پر کشيدن بود و بس
تا يه روز يه شاپرک نگاشو گوشه اي دوخت
چشمش اوفتاد تو قفس دل اون بد جوري سوخت
زود پريد رويه درخت تو قفس سرک کشيد
تو چشمه مرغه اسير غم دل تنگيرو ديد
ديگه طاقت نياورد رفت تويه قفس نشست
تا که از حرف هايه مرغ شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بيا تا با هم پر بکشیم
بريم تا اون بالاها سواره ابرا بشيم
يک دفعه مرغه اسير نگاهش بهاري شد
بارون از برق چشماش رويه گونش جاري شد
شاپرک دلش گرفت وقتي اشکه اونو ديد
با خودش يه احدي بست نفس سردي کشيد
ديگه بعد از اون قفس رنگه تنهائي نداشت
تويه دوستي شاپرک ذره اي کم نميگذاشت
تا که برف از راه رسيد شاپرک يخ زد و مرد و موندگار نشد
چشماشو رو هم گذاشت ديگه اون بيدار نشد
مرغه عشق شاپرک رو به دسته خدا سپرد
نگاهش به آسمون تا که دق کردشو مرد
شاعر محمدرضا ذوالفقاری از اراک ...
خیلی متشکریم از دوست خوبمون محمد که این مطلب رو برامون نوشت.به نظر من که شاهکاره.شما هم میتونید نوشته های خودتون یا متن ترانه هایی که زیباست رو برامون به ای دی وبلاگ پیام بدید یا برامون میل بزنید .بازم تشکر از همراهی محمد(علی.د)
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1384ساعت 7:12  توسط علی.وحید.سیا
|
خدای من چطور به زبان بیاورم که بی تو هیچم.چطور با این زبانی که در درگاهت ناتوان است بگویم که واقعاً این نیستم که مینمایم.تو خود میدانی و تو که از همه به من نزدیکتری حتی از خودم به من نزدیکتر و تو خود میدانی در دل من چه میگذرد.پس الهی در روبروی تو سجده میکنم و سرم را عاجزانه به پایین می آورم و این بار نیز میگویم بار دیگر از تو کمک میخواهم که بی تو هیچم.الهی این دعای مرا نیز برآورده کن.عاجز و درمانده به تو مینگرم.الهی کمکم کن.هراس از این دارم که نکند بگریم.مدام به چشمانم میگویم:مگرندیدید که خالق شما گفت گریه مکنید مگر برای دنیای باقی و چشمانم همچنان گنگ میگرید،از تنهاییم،از درماندگی ام،الهی باز میگویم کمکم کن.دستهایم همچنان میلرزد،به آنان می گویم مگر نه اینکه خداوندگفت:جزاوازکسی مترسید؟!!!دستهایم آرام میگیرند،دیگر نمیترسم و همچنان مدد از تو میجویم،الهی،بار دیگر به عجز خود مینگرم و به تونزدیکترمیشوم،الهی کمکم کن،کمک...!!!!
این مطلب از خودم بود اونو سر زنگ زبان فارسی چون بیکار بودم و کتاب نیاورده بودم نوشتم که تا حدودی شرح حال وضع اونموقع منه،چون واقعاً به هم ریخته بودم.حالا بماند چطوری......(علی.د)
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 11:59  توسط علی.وحید.سیا
|
رد پای خدا
ديشب رويايی داشتم :
ـ خواب ديدم بر روی شن ها راه می روم
همراه با خود خدا
و بر روی پرده شب
تمام روزهای زندگی ام را مانند فيلمی می ديدم
همان طور که به گذشته نگاه می کردم
((روز به روز زندگی را ))
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد
ـ يکی مال من و يکی از آن خداـ
راه ادامه يافت و تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت .
آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضی جاها فقط يه رد پا وجود داشت ...
اتفاقا آن محل ها مطابق با سخت ترين روزهای زندگی ام بود
روز هايی با بزرگترين رنج ها ـ دردها و ترس ها...
آنگاه از او پرسيدم :
(( خداوندا!!!!!!! تو به من گفتی که در تمام روزهای زندگی ام با من خواهی بود و
من پذيرفتم که با تو زندگی کنم ـ خواهش می کنم به من بگو در آن لحظات دردآور
چرا من را تنها گذاشتی ؟))
خداوند پاسخ داد :
(( فرزندم تورا دوست دارم و در تمام سفر با تو خواهم بود.
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
ــ نه حتی برای لحظه ای ــ
ــ و هرگز چنين نکردم.
ــ هنگامی که در آن روزها يه رد پا بروی شن ها ديدی
ــ من بودم که تو را به دوش کشيده بودم))
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:8  توسط علی.وحید.سیا
|
آلبوم جدید اسی!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 18:55  توسط علی.وحید.سیا
|